حكيم زجاجى
1047
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
پادشاهى شرف الدوله در بغداد پنج سال و دو ماه چو بر چارصد شانزده رفت سال * بيامد به جايش يكى بىهمال شرف بوعلى « 1 » شد به بغداد شاه * به سر برنهاد آن دلاور كلاه دو ده سال و ز آن بيش شش ماه زيست * براى كسان چند شايد گريست دو ماه از بر پنج بد شهريار * سرآمد به زودى بر او روزگار در آن كامرانى فرورفت شاه * سيه گشت آيينهء دل ز آه كه بر هم كشم هردمى از درون * از اين بارم از ديده بر خاك خون ز آمد شدن نيست خالى جهان * چو پيدا شدى ، بازگردى نهان دلم دردمند است و من مستمند * چه بازى كنم با سپهر بلند كه او خود به بازىگرى هست چست * به گيتى نماند يكى تن ، درست جهانى به بازى فرومىرود * ز كين ترك و تازى فرومىبرد پادشاهى جلال الدوله ابو نصر « 2 » به بغداد نوزده سال ابو طاهر آن نامبردار پاك * بيامد ، چو شد نامور زير خاك جلال است آن كامران را لقب * ورا دوله خواندى امير عرب ز پشت ابو نصر شاه نو است * كه پور شهنشه فناخسرو است به بغداد بد نوزده سال مير * به ايام او بد بسى داروگير به ايام او ترك سر بركشيد * شد از ديلمان برترى ناپديد زبون گشت ديلم فزون گشت ترك * همان گرگ روباه و روباه گرگ شب و روز بد كوشش كارزار * نياسود يك تن ز گير و ز دار ابو طاهر نامور شد زبون * سر رايت مهترى شد نگون ولايت گرفتند از وى به زور * نظر كن به بازيچهء چرخ و هور
--> ( 1 ) بايد مشرف الدوله ابو على باشد . ( 2 ) بايد جلال الدوله ابو طاهر باشد .